چهارشنبه ٢٠ امرداد ،۱۳۸٩

وبلاگ سیب معطر

http://sibemoatar.blogfa.com/

سید جعفر فاطمی نوش آبادی
سه‌شنبه ۱٠ بهمن ،۱۳۸٥

افتتاح سایت خیمه گاه

اینجا خیمه گاه است...

واگر نیک بنگری

 خط سرخ آسمان ترابه قافله عشق می رساند.

آنجا که ندای هل من معین حسین بن علی(ع)

 تورامی خواند

      برای یاری مظلومان همیشه تاریخزاده مردباشید

سید جعفر فاطمی نوش آبادی
یکشنبه ۱٠ دی ،۱۳۸٥

استاد احمد ساجدي

استاد احمد ساجدي را همه مي شناسند . نه آن كه فقط استاد بركار چوب بوده باشد كه استاد در زندگي هم هست .

صداقت ، قناعت ، زنده دلي ،مناعت طبع ، صداي روان و طبع لطيف ايشان يادآور اين سخن خواجه است :

حافظ از مشرب قسمت گله بي انصافي است            طبع چون آب و غزل هاي روان ما را بس

اهل نمايش بيروني نبودن و پرهيز از تفاخر ، نشان آرامش دروني اوست . استاد احمد فرزند خصال خويشتن است . حرف بي قاعده نمي زند . دركش از مسايل عميق است . به علاوه ، داشتن اولاد صالح و پدر شهيدي بزرگ ، شخصيتي قابل احترام از او ساخته .

شعرهاي استاد فضايي معطرانه و معنوي دارد . مضامين و مفاهيم در شعرهايش بلند است و خبر از خورشيد درون مي دهد . شعر خواه ناخواه رفتن به دنياي طرب و تازگي است و چه زمستاني اند . روح هايي كه عشقشان فقط پول و مال است .

مصاحبه 3 ساعته ما با استاد سرشار از شعر و خاطره گويي و ياد گذشتگان بود . استاد متولد 1309 است و داراي 9 فرزند مي باشد 5 بار هم به جبهه رفته است . از استاد كه با رويي باز ما را پذيرفته مي پرسيم :

î ميزان تحصيلاتش چقدر است ؟

4 كلاس بيشتر نخوانده ام و در آن روزگار اگر بيشتر از اين مي خواستيم درس بخوانيم بايد بيرون از شهر مي رفتيم و البته مشكلات زمان ما بيش از اين اجازه نداد .

î از روي آوردن به مداحي بگوييد ؟

 قرآن از مرحوم سيد ابوالقاسم علوي و حسين شريف و حاج آقا ميرزا جلال زادگان و سيد اكبر صمديان فرا گرفتم . اولين بار براي فاتحه خواني (غفوري) با پدرم به شيخ آباد رفتيم كه آنجا چند آيه خواندم . بعد كه خواستم با پدرم برگردم ، گفتند اينجا بماند و بخواند . مجالس ترحيم آن روز از صبح تا شب بود و چون بلندگو نبود «آيه گو» كه كارش كشيدن آخر آيه بود باعث استراحتي براي صداي ما مي شد . مرحوم سيد حسين متولي آيه گو بود و همچنين علي طوطي و فرزندش حسن آيه گوي محل بود و صداي خوبي هم داشت .

در نوجواني روزي داشتم بالاي پشت بام مثنوي مي خواندم و اين شعر مولانا را «ديد موسي يك شباني را به راه » ،كه آقاي مرحوم غلامحسين اميني كه معلم بود ، صداي مرا شنيدند و باعث شدند به سقايي بروم كم كم از سقايي به هيئت رفتيم و ابتدا مرثيه خوان شديم (حدوداً 12 سالگي) . مرثيه را من و آقا مصطفي آقا ميراكبري و حسين عابدينيان مي خوانديم . ايشان الان در تهران زندگي مي كند چون جمعيت بيشتر شده بود وقتي به زيارت رقيه خاتون مي رفتيم هر كدام از ما در طرفين صحن مي ايستاديم و براي آن كه خستگي بر صداي ما غلبه نكند يك بيت ايشان مي خواند و يك بيت من . اينطوري صدا به همه مي رسيد .

î مداحان مورد علاقه شما ؟

مرحوم حسيني خراساني ، مرحوم كاتب ، رسول زاده ، مشجري (محبوب كاشاني) ، ملا حسين مولوي قمي در عصر حاضر هم كه ماشاا... مداح زياد است . بد نيست خاطره اي هم از مولوي بگويم كه در خواب نكير و منكر را ديد و در جواب سوال درماند .

ناگهان اين شعر را به ياد مي آورد كه :   «به جز حسين مرا مرجع و پناهي نيست»      اين جواب باعث نجات فوري او مي شود .

î نظر شما در مورد سبك هاي فعلي چيست ؟

بعضي هايش كاملاً تقليدي است . چرخشي به آن مي دهند و مي خوانند و چندان مورد پسند نيست . ابداعي در آن نيست . بعضي سبك ها هم ترميمي است .

سبك هاي موسيقي اصيل و ماندگاري كه موسيقيدانان بزرگ به وجود مي آورند يادش به خير . ياد آن استاد آواز اصيل به خير كه مي خواند :                        اي كه به عشقت زنده منم ، گفتي به عشقـت دم نزنـم ، من نتوانـم نتـوانـم نتـوانـم

آن روزگار قديم وسط كوچه هيئت را مي نشانديم و مرثيه مي خوانديم تا چيزي بفهمند . معرفت كسب كنند . بعد از مرثيه ، نوحه سرايي مي كرديم و سبك هايي بود گريه آور .

و دنبال اين نبوديم كه تشريفات زياد شود و از چشم و ابروي ارباب دم نمي زديم . محاسن و سجايا را مي گفتيم . صاحب كار را مي ديديم .

آقاي سازگارا به من مي گفت :«شعر خوب بخوان ، شعر حماسي بخوان و بدان اگر در يك نفر هم تأثير كرد كارت را كرده اي » .

î خوشبختانه ما نوش آباديها خودگردان هستيم و نمي رويم مثل بعضي جاها مداحان آنچناني دعوت كنيم و مثل‌آنها پولهاي كلان بدهيم :

البته اين سبك هم كه مداحي براي امام حسين (ع) باشد و هدف پول گرفتن باشد خوب نيست . يعني چه كه بعضي مداحان با چه تشريفاتي پولهاي ميليوني مي گيرند اينها مداح پولند نه مداح امام حسين (ع) .

اينها هر جور طرفشان بخواهند رفتار مي كنند . حق را بايد ديد . ما بايد به معني دوستي با امام حسين (ع) توجه كنيم . هدفش را از نهضتش بدانيم . اينكه علي (ع) ديد زهرايش كتك مي خورد و سكوت مي كند ، اين از دينش است . دين و ايمانش به او تحمل مي داده . اينكه امام حسين (ع) حاضر بوده تا خاندانش به اسارت برود و مي دانسته براي چه اين كار را كرد .

براي آنكه دروغ و ريا و غيبت و ظلم از ما دور بشود .

آيا ما معني اينها را مي دانيم ؟

î تزيينات و تشريفات هيئت در قديم چه بود ؟

توق ، جريده ، پرچم ، يك سنج و طبل و يك شيپور داشتيم  البته سعي مي كرديم معني توق را بفهميم كه آن خميدگي قامت حضرت زينب را نشان مي دهد .

اگر چه خم و راست شدن تيغه علامت هم ، در نظر خيلي ها يك جور فحش و محله بازي حساب مي شد .

البته آن زمانها عادتمان داده بودند كه محله پرستي يعني ناموس پرستي الان كه پخته تر شده ايم و معرفتمان زيادتر شده مي دانيم كه اين چيزها اصلاً درست نيست . قيام امام حسين (ع) كجا و اين حرفهاي كودكانه كجا .

آن روزهاي كودكي كه من و عباس آقا عمارتي طفلان مسلم مي شديم فقط يدا... طاهر        بود كه خودش هم چوپان مي شد و پس از پايان مراسم طعام مي داد . و هيئت كه تمام مي شد مردم به خانه مي رفتند . يادم مي آيد كه آن زمان من روي چهار پايه اي لرزان مي ايستادم و مرثيه مي خواندم و هر لحظه حول افتادن داشتم كه اگر كساني نگه نمي داشتند همينطور مي شد . يعني آن روز امكانات كم بود و قانع هم بوديم .

î كدام نوحه خود را بيشتر دوست داريد براي ما بخوانيد .

آه و چه ام در دشت بلا ...

î شعر گفتن را از كي شروع كرديد ؟

از وقتي كه نوحه مي خواندم شعر مي گفتم و اين البته از لطف و بركت خداست .

î شعرهاي شما فراوان است . از تخلص استفاده مي كنيد ؟

ساجدي نيست براي احدي                       اين جهان و نعماتش ابدي !

î از فرزند بزرگوار و شهيدتان و فعاليتهايش در محرم بگوييد ؟

4 سال اول ازدواج فرزندي نداشتم . يادم مي آيد آن روزها در جلسه اي آن قدر مرثيه و نوحه خوانده شد كه ديگر وقت نبود و به من نرسيد . پس از آن مرحوم حاج بابا علي به همه نذرياتي داد كه باز هم به من نرسيد . كسي به طعنه و شوخي اين «نرسيدن ها» را بر زبان آورد . آن شب خواب ديدم كه بقچه اي سبز از عرش منبر پله پله بر روي دامن من كه پاي منبر نشسته بودم افتاد . خودم تعبير خواب كردم در همان لحظه به ياد آن طعنه افتادم و به خاطرم رسيد كه اين فرزندي براي من خواهد بود . بعد از چندي خدا فرزندي بر من عطا كرد . همانجا نامش را غلامحسين گذاشتم كه واقعاً هم غلامحسين ، غلام حسين شد . فعاليتهاي انقلابي كه خيلي داشت . در پخش اعلاميه ، در كسب معرفت ، در خواندن كتابهاي امام و دكتر شريعتي ، در تعقيب و گريزها  كتك خوردنهايش و ... سال 56 به ياد دارم كه در جويباره بلندگو را از من گرفت و دكلمه اي خواند و بعد مثل هميشه حماسي و انقلابي ، ذكر ظلم ستيزي ، گرفت كه :

فرمود سلطـان عرب به عدوان                                به پيــروان شـــوم آل سفيـــان

ستمگر برامت نشايد حكومت                   اين است مرامم اين است‌مرامم

î پيامي براي هيئت يا جوانان داريد بفرماييد .

دوستداران حسين در كسب معرفت بكوشند و امام را و قيام و نهضتش را بفهمند و مطالعه كنند . و اين ماهشان با ماه هاي ديگر فرق كند . روز عاشورايشان به حال حزن و اندوه باشند نه شادي و شوخي و خنده . حال عزا داشته باشند ادب عزاداري رعايت گردد . بعد هم اينكه به نماز اهميت دهيد من كسي را در حسينيه ديدم كه نمازش را چنان با عجله مي خواند كه صبر نمي كرد ذكرش تمام شود . معلوم بود عجله داشت تا برود كارهاي بعدي هيئت را انجام دهد من او را به صبر دعوت كردم ولي از بس عجله داشت نه تنها گوشي نداد كه چيزهايي هم گفت مسلماً اين آدم نمي داند امام حسين (ع) براي چه كشته شد .

چه خوب است آمدن به حسينيه با توجه و دقت باشد نه براي وقت گذراني . من در انتخاب شعر دقت مي كنم تا جنبه پندآموز آن هم رعايت شود و همانطور كه در اين شعر سروده ام بدانيم كه زندگي يك فرصت است و اين تن و بدن يك وسيله و ابزار در دست شماست تا با آن روح را به سعادت برسانيد و انسانيت و اسلاميت خودمان را به حد كمال برسانيم .

اي كه داري در اين عالم مكان                   مركبي داري به زير پــا بــــدان

چيست آن مركب ،تن خاكي تو                                راكبش نفس تو باشد نيك دان

گر عنــان تو به عقل توست                      بخت تو بيــدار باشد خوش بران

ور بدست نفس سركش داده اي                            سخت باشد تا كه گيريش عنــان

نفس لــذات جهـان را مايل است                              هيچ نبـــود در پي سـود و زيـــان

اي عزيـزان مزرع كشــت است جهـان     بايد بهـر آخرت بذري فشان

از خدمت شما و زحمات و تذكرات بجاي شما تشكر مي‌كنيم و سلامتي و عزت آرزومنديم

سید جعفر فاطمی نوش آبادی
یکشنبه ۱٠ دی ،۱۳۸٥

آن روز برفي (مصاحبه با مرحوم حاج هاشم رئيسي) زمستان 83

 براي رفتن به گذشته ها كافي است پاي صحبت قديمي ها بنشينيم . حرفهاي گرم آنان چنان است كه گويي به دنيا هاي گذشته پا مي‌گذاريم . لذت صحبت و گفتگو در يك روز زمستاني در كنار يك بخاري گرم فراموش نشدني است . حاج دايي هاشم از آنهاست كه هرگاه  به حرف هايش دل مي‌دادي گرمي صحبتهايش ما را هم گرم مي كرد . از او مي خواهيم از گذشته ها برايمان بگويد . از سالهاي كودكي ، نوجواني ، از مردم ، از اخلاق باصفاي قديمي ها و از آن سال برفي .

برايمان مي گويد : از سال 1315 كه 6 ساله بودم و يادم مي آيد كه روز عاشورا نيم متر برف آمده بود و همه جا را پوشانده بود و «اسماعيل جعفر» به عشق حسين گيوه ها را از پاي خود كند و به كناري انداخت و با شور و احساسي داغ مي خواند :

كربلا غوغاست امروز                               روز عاشوراست امروز

«حاج دايي از آن روزهايي برايمان مي گويد كه هيئت 5 تا توق داشت و 2 تا جريده كه مقابل منبر بود و چيزهاي قيمتي داشت از آن روزهايي كه مهره هاي خروسي جريده را با دست تكان مي دادند و انگاري محرم و گذشته هاي دور را در وجودشان لمس مي كردند . آن زنگي كه بر منبر بود و گاه در ميان خواندن «مرحوم آقا مسلم سادات الحسيني» به صدا درمي آوردند .

«حاج دايي» براي ما مي گفت كه «اسماعيل جعفر» به اصفهان رفته بود و تعدادي جقجقي (نوعي سنج كوچك چوبي) خريده بود و 70 عدد زنجير . هر كدام به قيمت 6 زار (ريال) .

«حاج دايي» مي گفت كه وقتي مي نشستيم نگاهمان كه به چلچراغ حسينيه مي خورد بيشتر بر حادثه عاشورا تمركز مي كرديم و گوش مي داديم تا بهتر به ذهن بسپاريم . چلچراغي كه چون نفت هنوز نبود با روغن چراغ روشن مي شد و علي طوطي (مطيبي )متصدي آن بود و كساني چون «محمد بابا حسين (جاروكش) ، حسين عابدينيان ، محمد ملا سكين ، اقا مير اكبري ، آقاي علي صدري و آقا محمد قريشي » و ... مي خواندند . «استاد غلام» (ناظمي) هم بود . ملايم مي خواند و حافظه خوبي داشت و تا يك ساعت مي توانست بخواند .

«حاج دايي» مي گويد هيئت حسيني تا چند سال زنجير مي زدند اما چون تعداد زنجيرها كم بود نرفتيم دوباره بخريم تشريفات را كنار گذاشتيم و سينه زديم .

بعدها طبلي درست كرديم كه «مرحوم اكبر مجنونيان» مي زد . سنجي خريديم كه «مرحوم حاج ابراهيم چاپي» مي زد و شيپور را «مرحوم حسن حبيب» و «مرحوم شاطر رضا خبازي» و پرچمدار «مرحوم حسين ابوالحسني» و چاوش خوان «مرحوم عباسقلي چاوشيان» .

«اسماعيل جعفر» كه از دنيا رفت ، «استاد احمد ساجدي ، مرحوم ميرزا جوشني ، مرحوم ميرزا حسين كبريايي ، حاج عباس پشمي» آمدند . « سيد علي مستوري» 60 سال پيش به مشهد رفته بود و جذب كشته اي شده بود كه در خانه اي مهيا مي كردند و هر چند كتك هم خورده بود ولي كار را ياد گرفته بود و ما هم كشته اي مثل آن درست كرديم . تعزيه خوان ها هم بودند «اسماعيل جعفر» شمر بود و فرزندش ميرزا جوشني يزيد مي شد . «عباس كدخدا (اشرفي) » ابوالفضل مي شد . «يدالله طاهر» حرّ مي شد . «سيد محمود عمارتي» و «محمد علي كاشي» امام حسين مي شدند . «استاد عباس نجارزاده» علي اكبر مي شد . سقايي هم داشتيم به نام «عباس فتحعلي (ملكي)» .سقايي را خاندان  «حسيني» مي خواندند و كساني چون «ميرزا حسن كبريايي ، ميرزاقا حسيني ،‌علي و عباسقلي فكري ، استاد حسن ديداري ، اسماعيل سادات ، نعمت و رحمت ترابي ...» . شب اول ماه به زيارت امامزاده محمد مي رفتيم كه اكنون جاي خود را به دربريگ داده .

اختيار دار هيئت هم تا ده دوازده سالي «عزيزا... خان فرزين» شد كه رئيس خانه اصناف (انجمن عمران نوش آباد) بود . «حاج دايي» مي گفت ياد آن سالها به خير كه هيئت وقتي راه مي افتاد يك چراغ موشي داشتيم و يك چراغ بادي . بعدها چراغ توري آمد كه تلمبه مي زديم و با 10 تا صلوات حركت مي كرديم .

چهارسوگ آن روز لنگه ها و چشمه هاي كوچك داشت و غرفه هايي كه جاي زنان بود و ايوان هاي بزرگي كه تا مسجد ادامه داشت .

آشپزخانه كه قهوه خانه نام داشت و بوي مطبوع انواع قليان ها و سماورهاي هيزمي در كنار حوض آب چهارسوگ فضاي دوست داشتني به وجود مي آورد . سماورهاي آن روز با هيزم روشن مي شد و هيزمش را از خانه ها جمع آوري مي كردند . نذر غذا و طعام هم كم كم از «مرحوم حاج رضا چاپي» شروع شد كه گوشت لوبيا بود . آنها كه زير توق مي گرفتند حدود 15 نفر بودند كه دعوت به اين طعام مي شدند . «حاج دايي» مي گفت كه چند نفري طوق دار بودند مثل «حسين قلي شيخي» و ما هم بوديم و 3 روز به عاشورا طوق را به اتاق مي آورديم و تزئين مي كرديم و نفت به چراغ مي ريختيم تا علم سيدالشهدا تاريك و غريب نباشد . اولين خيمه يك خيمه سفيد بود كه «خانم بتول رئيسي(مرئوسي) نذر كرده بود و تا 3 تا اضافه كرد و قرار شد تا 7 تاي ديگر هم اضافه شود . مسير خيمه ها را ني مي زدند كه مرحوم «محمد بهفرد» اين كار را مي كرد .

يك روز مانده به تاسوعا خيمه را مي زديم و مرحوم «نعمت سياخاني» عقب خيل عرب يك مشعل آتش مي زد . نصب خيمه ها با كمك ديگر هيآت انجام مي شد و اين بدين جهت بود كه همبستگي و وحدت به وجود آيد . عزيزا... خان فرزين پيش بيني هايي كرد تا هيئت ها به هم نرسد و برخورد ايجاد نشود كاري كه بعدها مرحوم آقا بصير و شهيد ساجدي در تنظيم ساعتها كردند . حاج دايي هاشم مي گفت امام حسين (ع) و ابوالفضل براي همه است و اختلاف معني ندارد .

حاج دايي كه اينها را تعريف مي كرد نگاهش به عكس خيمه گاهي خورد كه سال گذشته از كريلا خريده بود . در حالي كه حلقه هاي اشك در چشمانش جمع شده بود ...

«نثار شادي روح همه گذشتگان صلوات»

سید جعفر فاطمی نوش آبادی
یکشنبه ۱٠ دی ،۱۳۸٥

پاي صحبت حاجي

پاي صحبت حاجي                                    

حاجي آشناي كوچك و بزرگ است. سال هاست كه صداي دلنشين و سوزناكش ما را براي رفتن به لحظات شور انگيز عاشورايي مهيا مي كند. صداي فراموش نشدني و خاطره انگيز كه يادآور شور و خروش عزاداران حسيني است.

1 - آقاي ناظمي با تشكر از وقتي كه در اختيار ما نهاديد بفرماييد كه اصلاً چگونه به مداحي رو آورديد ؟

از آنجايي كه پدرم مرحوم استاد غلام يكي از علاقه مندان و ذاكرين در خانه امام حسين (ع) علاقه داشت كه يگانه پسرش او هم در اين مسير قدم بردارد بنابراين با روش هاي مختلف از من درخواست مي كرد كه به جلسات مخصوصاً دعاي بني زهرايي (دعاي ندبه) بروم و از آنجايي كه بنده به مرحوم پدرم علاقه بسياري داشتم وقتي ديدم ايشان با رفتن من به اين مسير و اين برنامه ها خوشحال مي شود بنابراين در اين جلسات شركت كرده و با عنايت آقا ابا عبدا... (ع) و تشويقهاي مكرر مرحوم پدرم و ديگران به عرصه پرافتخار مداحي وارد شدم .

2- اولين بار كه خوانديد كي بود ؟

در سال 1347 در سن 19 سالگي در حسينيه منطقه شهيد بهشتي .

3- از مداحان قديم و جديد به كدام يك علاقه داريد ؟ 

از آنجايي كه همه در خانه امام حسين (ع) عرض ارادت مي كنند و همه مداح اين آقا هستند بنده كوچكتر از آن هستم كه بخواهم اسم شخصي را ببرم .

4- اگر تازه نفسي در كنار شما بيايد استقبال مي كنيد !؟

در خانه امام حسين (ع) هر شخصي كه بهتر بتواند فعاليت كند در حقيقت هر كه بهتر بتواند حق آقا را ادا كند بايد از او استقبال كرد .

5- به نظر شما يك مداح خوب چگونه بايد باشد ؟

در وهله اول از لحاظ ظاهري و باطني خودسازي داشته باشد يعني همانطور كه در ظاهر و در ديد مردم از هر حيث (نوع لباس ، وضع ظاهري ، گفتار ، رفتار و ...) يك مداح باشد در باطن نيز خودسازي داشته باشد كه اگر اين دو مورد رعايت شود تمام مسائل حل مي شود .

6- اهل مطالعه هستيد ؟

به اندازه كافي بله .

7- تعيين نرخ براي مداحي را كار صحيحي مي دانيد !؟

مداحي يك امتياز و افتخار است كه به نظر بنده هر شخص كه اين افتخار نصيب او گرديده است از طرف خدا و امام حسين (ع) منت بر او گذارده اند و يك مداح همين افتخار برايش بس كه اولين مداح امام حسين (ع) جبرائيل امين بوده است (وقتي براي آدم روضه خواند) پس يك مداح در حقيقت همكار است با جبرائيل و روايات بسيار متعدد ديگري كه در رابطه با فضيلت و اهميت اين امر وارد شده است اما در مورد اينكه تعيين نرخ صحيح است يا نه كاملاً اين امر رد شده است و بزرگان هم بر دوري كردن از آن تعيين كرده اند .

8- حاجي، مداحي شغل است يا خدمت به دين !؟

مداحي اگر شغل نباشد اهميت و فضيلت دارد ولي اگر شغل باشد اهداف اين كار بسيار بافضيلت از ياد خواهد رفت و مهمترين هدف آن كه خدمت به جامعه تشيع و دين است رعايت نخواهد شد .

9- به نظر شما آيا ذكر مصيبت ائمه فقط گريه و دلسوزي است يا اينكه هدف اين است كه مردم فضايل و بزرگواري هاي ائمه را ياد بگيرند ؟

امام باقر (ع) فرمودند هر كس يك قطره اشك در مصيبت امام حسين (ع) بريزد و حتي اگر  اشكي نداشت خود را به صورت گريه كنندگان درآورد بهشت بر او واجب است. منظور امام باقر (ع) اين است كه در كنار گريه «شناخت »به امام (عليه السلام) هم باشد و با گريه به اهداف امام حسين (ع) هم فكر كنيم كه مهمترين هدف امام حسين (ع) بر پاداش نماز و زنده نگاه داشتن امر به معروف و نهي از منكر بوده است پس گريه و دلسوزي به اين صورت پسنديده و نيكوست .

10- خيلي ها گمان مي كنند اصل عزاداري همين هيئت هاست . در حالي كه عزا يك «شكل» دارد كه در زمان صفويه يعني 500 سال پيش به وجود آمد . فكر مي كنيد اصل عزاداري چه باشد !؟

بايد عزاداري ما را به« اهداف »امام حسين (ع) نزديك كند .

11- وظيفه شما به عنوان خادمين اهل بيت اين است كه فضايل و سيره و شخصيت ائمه را به مردم منتقل كنيد . به نظر شما مداحان كدام جنبه از شخصيت امامان را تاكيد مي كنند و كدام قسمت را غفلت كرده اند ؟

بسته به موقعيت و مجالس تا آنجايي كه امكان داشته باشد تمام مسائلي كه بايد گفته شود بيان مي شود .

12- آيا تعصب خاصي كه بعضي روي هيئت حسيني يا شخص شما دارند را صحيح مي دانيد !؟

خير

13- توسل به ائمه در سبك هاي قديم خيلي متين و باوقار بود ولي چند سالي است كه نه تنها آن متانت و سنگيني كم رنگ شده بلكه از سنت ما دور شده و حتي كساني اين طرز عزاداري را كه اسم امام حسين را عوض مي كند وهن دين و بدعت مي دانند . علت اين جريان را چه مي دانيد و آيا اصلاً اين كار صحيح است ؟

خير در هر كاري به فرموده امير مومنان علي (ع) تعادل و ميانه روي پسنديده است (خير الامور اوسطها) به نظر بنده در عزاداري امام حسين (ع) هم تعادل و هم ميانه روي بسيار حائز اهميت است .

14- عاشورا بايد بعنوان عامل وحدت مردم باشد ولي گاهاً باعث اختلافهاي عجيب و غريبي خصوصاً در هيئت ها مي شود . به نظر شما آفت هايي كه هيئت ها را تهديد مي كند چه چيزهايي هستند ؟

به نظر بنده رقابت در هيئت به شور و زيبايي هيئت مي افزايد اماخدا نكند كه اين رقابت ناسالم باشد چرا كه اگر رقابت ناسالم باشد ديگر مسأله شخصي خواهد شد و برنامه ها (عزاداريها) از مسير خود كه همان عزاداري شهداي كربلا مي باشد خارج خواهد شد .

15- به جز هيئت حسيني كدام هيئت مورد علاقه شماست ؟

نه تنها هيئت حسيني و نه هيآت نوش آباد هر برنامه اي كه در رابطه با امام حسين (ع) در هر كجاي ايران برگزار شود كه از لحاظ « معنوي » و از لحاظ « مقبول بودن در درگاه اهلبيت » باشد نه تنها از نظر من بلكه از نظر هر « حسين دوست » پسنديده است .

16- ذكر خاطره اي اگر داريد بفرماييد .

شبي در خواب 2 نفر سيد به نزد بنده در محل كار (مغازه نانوايي) آمده در حالي كه بنده مشغول كار بودم يكي از آن دو سيد از بنده درخواست كرد تا به مجلس آنها بروم بنده قبول نكردم و دليلم به آنها اين بود كه اگر بنده محل كارم را ترك كنم كسي نيست تا مغازه را بچرخاند و به آنها گفتم تا از ديگر مداحان استفاده كنند . سيد ديگر گفت ما كه تا اينجا آمده ايم بي بهره برنمي گرديم همين جا مي ايستيم و تو براي ما بخوان من هم در حال كار شروع به خواندن كردم و آنها هم گريه كردند بعد از اتمام مداحي يكي از آن سيدها دست به جيب كرده خواست پول به من بدهد اما من قبول نكردم و گفتم كه من هميشه در حين كار تمرين مداحي مي كنم و امروز هم مثل هميشه . بعد سيد نگاهي به من كرده گفت مزد تو را خواهيم داد و از خواب بيدار شدم . با خودم مي گفتم تعبير اين خواب چيست ؟ ساعت 9 صبح همان روز خواب من تعبير شد . در مغازه بود كه يكي به من گفت حاجي بچه ات گريه مي كند از مغازه بيرون آمده ديدم بچه كوچكم افتاده روي زمين و دارد گريه مي كند خيلي خونسرد گفتم چه شده گفت از طبقه بالاي مغازه به پايين افتاده است تا شنيدم هراسان او را به بيمارستان  رساندم د رمعايناتي كه اطباء انجام دادند گفتند هيچ مشگلي از لحاظ سلامتي ندارد فقط يك كوبيدگي بسيار جزئي بر روي پاي او ديده مي شود كه خدا را شاهد مي گيرم اين كوبيدگي پا هم به 2 روز نكشيد و اينجا بود كه به تعبير خوابم  پي بردم و اين مطالبي كه عرض كردم چندين شاهد دارد .

17- در پايان اگر صحبتي براي مردم داريد بفرماييد .

در پايان از همه عزيزاني كه از ابتداي مداحي اين جانب تا به حال به هر نحوي باعث تشويق و دلگرمي من شده اند از همه صميمانه تقدير و تشكر و سپاسگزاري مي نمايم .

خدايا چنان كن سرانجام كار               تو خشنود باشي و من رستگار

سید جعفر فاطمی نوش آبادی
یکشنبه ۱٠ دی ،۱۳۸٥

خاموشي آخرين قلندر

در عهد مكتب اصفهان دورة صفوي هنگامي كه كينه‌خواهي‌ها

 و جاه‌طلبيهاي صوفيه قزل‌باش با پيروزيهاي شاه‌اسماعيل نوجوان

 و آغاز تثبيت قدرت صفوي در دورة شاه‌عباس ارضا شد، بازار فرهنگ و ادب شيعه از فقه گرفته تا فلسفه و حكمت چنان گستردگي يافت كه گويي آتش زير خاكستر تشيع شعله‌ور شده است.

در كنار تصوف خانقاهي ذهبيه ونوربخشيه دسته هاي ديگر تصوف كه بويژه از جانب هند به سوي ايران آمده بودند مانند جلاليه،مداريه و خاكساريه به نوعي، تصوف ملامتي وقلندرانه را در كوچه و بازار ترويج مي‌كردندو با آنكه  اين مرام قلنداران چندان به مذاق رؤساي عوام خوش نمي‌آمد صورتهايي از مرام اين قلندران در سنت ديني و قومي ايران جاي خود را براي هميشه باز كرد.

از طرفي دسته اي ديگر از قلندران كه به حيدري معروف بودند و در مقابل دستة نعمتي خود را وابسته به تشيع مي‌دانستند وارد معركه هاي عزاداري محرم شدند كه هنوز مرده‌ ريگ اين دو دسته در قالب رقابت هاي محلي وشاخ وشانه كشيهاي دسته هاي عزاداري محرم به چشم مي‌خورد.

به هر حال اصطلاحاتي مانند طوق حيدري، زنگ حيدري و حتي سنگ حيدري كه در حسينيه هاي نوش ‌آباد  بر جاي مانده از ميراث قلندران حيدري است.

از جمله اصطلاحات رايج در ميان دسته هاي عرفاني و باطني لفظ «بابا»مي‌باشد. اطلاق بابا كه در عرفان و تصوف اسلامي سابقه ديرين دارد و به معناي پدر روحاني افراد گروه است لااقل به صورتي كه در آيين عزاداري رايج است وابسته به ميراث قلندري است.

چندي پيش آخرين باباي نوش‌آباد كه ميراث دار قرنها شورو هيجان شيعيانه بود در سن 93 سالگي روي در نقاب خاك كشيد . اين باباي بامعرفت وبامرام كه جز نيكي از خود به يادگار نگذاشت كسي جز حاجي بابا علي جاروكش پسر باباحسين كه هنوز نام  او بر شمعدانهاي مسين دورة قاجار بر جاي مانده است نبود.  او بي‌شك آخرين بازماندة نسلي بود كه هنوز رنگ وبويي از سنت قلندريه را كه با عنصر فتوت اسلامي نيز سخت پيوند خورده بود با خود داشت.

اين جوانمرد با وجود سروري و پيش‌آهنگي، از همة دنيا جز چراغداري حسينيه و شرف جاروكشي عزاداران پسر جوانمردترين مرد عالم ومفتخر به مقام«لا فتي الا علي»كه البته براي او به مثابه همة دنيا بود چيزي نمي خواست وهمة هياهوهاوشرو شورهاي اين ايام را به اهلش واگذار كرده بود تا جاه‌‌‌‌‌ ‌طلبي‌ها ونفس‌پرستي‌ها‌‌ي خود را از اين رهگذر ارضا نمايند.

اگر كساني از چراغداري اماكن مذهبي براي خود كلاهي هم مي ‌دوزند حاج‌بابا‌علي ما از مال خود هم مايه مي‌گذاشت تا به همراه هداياي مردم اسباب آيين محرم را مهيا كند. آيا او مثل همان عارف وارسته از تعلقات دنيا نبود كه اهل طريقت به دنبال تربيت آنند.

وي كه در حسينيه به دنيا آمد و در آنجا هم روي در نقاب خاك كشيد از زينت دنيا حتي فرزندي نيز نداشت؛ اما فرزندان معنوي اين آخرين باباي جوانمرد نوش‌آباد  البته ميراث دار بي‌قيدي و بي‌تعلقي و قلندرصفتي او خواهند بود. بي‌حكمت نيست كه پس از مرگ او در پستوي خانه اي كه آن هم از خودش نبود چيزي از ميراث قلندري كه از يادگارهاي دورة صفوي بود پيدا شد: «زنگ حيدري»

نواي زنگ حيدري بيدارباش خفتگاني است كه جز به هياهوي اين جهان گذران دلخوش ندارند و براي بيداراني كه بيش از هر چيز مبهوت سكوت اين زنگ شده‌اند جز بانگ جرس و هنگام رحيل صدايي ندارد، ياد‌آور كلام رند و قلندر شيراز:

نه عمر خضر بماند نه ملك اسكندر

نزاع  بر سر دنيي دون مكن درويش!

محمد مشهدي

 

سید جعفر فاطمی نوش آبادی
یکشنبه ۱٠ دی ،۱۳۸٥

برخي از اصطلاحات رايج عزاداري

 

استفاده از نمادها و نشانه ها و سمبل ها چيزي است كه در عزاداري رواج بسيار دارد . بر اين جريان مكان ها و اسباب و ابزار خاصي هم اضافه شده تا همه چيز نشانه و ياد امام حسين (ع) را زنده نگه دارد .

باري عالمان واقعي به اتفاق معتقدند كه ما بيش از آن كه به دنبال نشانه هاي سنتي و نشان هاي تاريخي و جغرافيايي باشيم بايد «مفاهيم والاي انساني و ايمان ساز و اخلاق آفرين» را بجوييم .

آنچه در پي مي آيد برخي از اصطلاحات رايج است كه از كتاب «فرهنگ عاشورا» تأليف «حجه الاسلام جواد محدثي» نقل مي شود . اين استاد گرامي تا كنون 70 كتاب نوشته و كتاب اخير هم اثر برگزيده چهارمين دوره كتاب سال بوده است .

1-   سينه زني : مراسمي سنتي به همراه نوحه كه در ميان عرب ها رواج داشته . اين گونه نوحه گري ابتدا بصورت فردي بوده اما به مرور به شكل گروهي درآمده . در زمان صفويه رايج شد و در زمان ناصرالدين شاه اوج گرفت .

2-   روضه : روضه به معني ذكر مصيبت است و مورد تشويق امامان و يكي از عوامل اصلي زنده ماندن نهضت است و عامل پيوند روحي و عاطفي با اولياء دين است معني روضه در اصل باغ و بستان است . اما به خاطر آن كه مرثيه خوانان حوادث كربلا را از روي كتابي به نام «روضه الشهدا» (تأليف ملاحسين كاشفي . م 910 ه) مي خواندند اين كار نام روضه به خود گرفته است .

نثر اين كتاب شيوا و اديبانه و زيباست هر چند از نظر نقل ، حاوي برخي مطالب ضعيف و بي مأخذ است و فاقد بُعد حماسي و اجتماعي و الگوگيري از قيام امام براي مبارزه با ظلم است .

3-   كتل : پسربچه اي را با طلا و جواهر بر اسب زينت كرده اي مي نشاندند وعده اي از جوانان قوي هيكل را با شمشير به منظور حفاظت در اطراف آن مي گمارند و ادعا داشتند كه هيچ كس نمي تواند كودك را از جمع عزاداران بيرون ببرد و اين را نشانه برتري و قدرتمندي دسته و تكيه خود مي دانستند . كساني كتل بستن را بعنوان نذر قرار مي دهند . البته دريغ وقتي است كه به شكل ها و ظواهر پرداخته شود و از محتواي عاشورا و روح كربلا غفلت گردد .

4-   تَوغ (توق) : وسيله تزئيني دسته ها كه قدمتش به عهد صفويه مي رسد . اين كلمه در اصل به معني «دم اسب» است كه بر سر علم مي بسته اند . كساني گفته اند توق همان نيزه است به شرط آنكه پرچم داشته باشد . توق نشانه اي بوده كه در هر لشگرگاهي كه مي زدند هر كس مي دانسته جاي او كجاست . در زمان صفويه توغ زبانه نداشت ولي اكنون زبانه بلندي دارد كه شالي نيز بر آن مي بندند . اينگونه احساسات و شعائر مذهبي ستودني است ولي كاش نيمي از آنچه به تجهيزات و علمات و توق و ابزار بها داده مي شود براي «محتواي عاشورا و تعاليم امام حسين (ع) و هدف عزاداري» بها داده مي شد .

5-   علامت : از ابزار و وسايل عزاداري و به معني نشانه است . شباهت آن به صليب مي رساند كه پس از ارتباط ايران با اروپاييها در عصر صفوي از آيين هاي مسيحيت گرفته شده است . چه خوب است كه اين نمودها و مظاهر ، عزاداران را از محتوا و اصل باز ندارد .

6-   عَلَم ـ عَلَمات : بيرق ـ پرچم ـ درفش . نشان لشكر و آنچه به سر نيزه بندند . بر سر آن گاه شكل پنجه اي از فلز باشد و گاه پارچه سياه بر آن مي پوشانند .

از شعار عزاداران عراق يكي اين است كه رفع الله رايه العباس : پرچم عباس افراشته باد . زيرا در ميدان كربلا علمدار لشگر امام حسين (ع) حضرت ابوالفضل (ع) بود .

طبل ـ دُهُل : از ابزار تحريك روحيه رزمي در ميدان هاي جنگ در سابق بوده . در كربلا هم طبل جنگ نواخته مي شد . در تعزيه هاي عاشورا با نواختن طبل همه از برگزاري آن باخبر مي شدند . شيپور و طبل براي گردآوري تماشاگر بوده .

زنجير زني : اين مراسم از ديرباز در پاكستان و هندوستان رواج داشته و غالباً با سنج همراه است . در برخي مناطق كه تيغ هايي به زنجير مي بستند و باعث خونريزي مي شد و در ديد غير مسلمانان تأثير سوء داشت برخي علما مثل آيت الله سيد ابوالحسن اصفهاني فتوا به حرمت داده .

7-   قمه زني : اين مراسم به عنوان اظهار آمادگي براي خون دادن و سر باختن در راه امام حسين انجام مي شد . ولي «از نظر شرعي پايه و مبناي ديني ندارد و صرفاً روي علاقه است » و از ديرباز مورد اختلاف علما بوده . فتواي امام خميني (ره) آن بود كه« در وضع موجود قمه نزنند» . آيه الله خامنه اي نيز در ديدار با روحانيون در عاشوراي سال 1373 آن را «بدعت و خلاف و خرافه دانستند» و فرمودند :«قمه زدن از آن كارهاي خلاف است . اين يك كار غلطي است كه عده اي قمه بر سر بزنند و خون بريزند . كجاي اين كار عزاداري است . اين جعلي است . اينها چيزهايي است كه از دين نيست .»

در پاسخ به امام جمعه اردبيل نوشتند :

«امروز اين ضرر بسيار بزرگ و شكننده است .»

علماي ديگر نيزدر تأييد سخن رهبر انقلاب آن را «موجب وهن دين و نامشروع» دانستند . اين احساسات را بايد در مسير صحيح هدايت كرد . آنان كه به خاطر حسين (ع) حاضرند خون بدهند بهتر است كه خون خويش را به درمانگاه ها و مراكز انتقال خون اهداء كنند يا با تاسيس بانك خون از فداكاران داوطلب در روز عاشورا خون گرفته شود تا نيازمندان نجات يابند . قطعاً اين كار رضايت خدا را در بر دارد .

كي گفت حسين بر سر خويش بزن ؟               با تيغ به فرق خويشتن نيش بزن ؟

تيغي كه زني بر سـر خـود اي غافــل                بر فرق ستمگــران بد كيش بزن

سید جعفر فاطمی نوش آبادی
شنبه ٩ دی ،۱۳۸٥

عبرت هاي عاشورا

 

حادثه عاشورا علاوه« بر پيام » كه بايد آن را شنيد و به كار بست داراي « عبرت » هم هست كه بايد آن را شناخت و از مظلوميت حق جلوگيري نمود . آنچه زمينه ساز پيدايش آن حادثه گرديد عبارت است از :

1-  جهل و ناداني و بي دركي مردم

2-  نشناختن امام و بي آگاهي مردم

3-  بي دردي و بي تفاوتي

4-  فريب خوردن از تبليغات باطل

5-  كوتاهي مردم از ياري حق

6-  سكوت و سازش

7-  نشناختن موقعيت عمل

8-  دير جنبيدن

9-  بي وفايي بخاطر دنياطلبي

10-      عهد شكني از روي ترس

11-      ترك وظيفه از سوي چهره هاي مهم جامعه

12-      ترك نهي از منكر

13-      پيروي نكردن از امام

14-      ضعيف شدن فرهنگ ايثار و فداكاري و گذشت

سید جعفر فاطمی نوش آبادی
شنبه ٩ دی ،۱۳۸٥

به نام حضرت دوست

سرچشمه رويش هايي ، دريايي ، پايان تماشايي

تو تراويدي ، باغ جهان تر شد ، ديگر شد

پرتو محرابي ، مي تابي ، من هيچم ، پيچك خوابي، بر نرده اندوه تو مي پيچم . 

(سهراب)

كسي نوحه مي خواند . كساني بر سينه مي زنند . كسي شعري مي نويسد . كساني آذين مي بندند . كسي نذري مي دهد . كساني تعزيه مي روند . كسي زيارت مي خواند . كساني مي گريند ... شهر را سراسر عشق گرفته است . غلغله اي است از شور و احساس .

قيافه شهر عوض شده . در و ديوار و كوي و برزن از جوشش عشق رنگين است.

و تا بوده چنين بوده ...

ما هم به لطف همه شما كه نواي عشق را سر داديد و به لطف همه كساني كه ما را براي تهيه اين مجله ياري دادند ، دفتري از عشق گرد آورده‌ايم و به نشانه «لم يشكر المخلوق لم يشكر الخالق» شماره اول اين دفتر را مزيّن به نام آنهايي كرده‌ايم كه عشق را دوست دارند و از آنها كه سالها بودند و كار كردند و رفتند . نمي دانيم تا چه حد موفق بوده‌ايم ولي يك كار نكرده را شروع كرديم . كاري كه دوست داريم از جنس معرفت و آگاهي باشد .

از چند جهت هم شرمنده ايم . مي دانيم نام كساني را جا انداخته‌ايم و آنها را هم كه جا نينداخته ايم به تمامه نگفته ايم .

ارادتمند تمام كساني خواهيم بود كه مشفقانه با نظراتشان ما را ياري كنند  و دست بوس كساني خواهيم شد كه با ذكر مقالات و اطلاعات خود آگاهي و بصيرت را به ارمغان خواهند آورد .

س.م.ع

سید جعفر فاطمی نوش آبادی
جمعه ۸ دی ،۱۳۸٥

السلام عليك يا ابا عبدالله
السلام عليك يا ابا عبدالله
سید جعفر فاطمی نوش آبادی

 

سايت پيامبر اعظم

صفحه اصلی

آرشيو

تماس با من

 

" پرشين بلاگ "

وبلاگهاي ديگر

پرسش مهر6  وبلاگ پرسش مهر 6 ریاست محترم جمهوری اسلامی ایران-رتبه اول استان اصفهان وشهرستان آران وبیدگل ويکي از 25 وبلاگ مسابقه وبلاگ نويسي با موضوع زن تير ماه 1385

رسول رحمت

با قر آن

با نماز

سايت خيمه گاه

سايت نوش آباد

کتابخانه الکترونيکی وبلاگ پيامبررحمت

عنوان

نويسنده
سيره نبوي
ختم نبوت مرتضي مطهري
پيامبر امي مرتضي مطهري
خاتميت مرتضي مطهري
نبوت مرتضي مطهري
وحي و نبوت مرتضي مطهري

پيامبر (ص) در مدينه «نقطه عطفى در بالندگى دعوت اسلامى»

على حُجّتى كرمانى

حاكميّت سياسى پيامبر(ص) و امامان(ع) از نگاه قرآن

محمد علي رستميان
برگزيده تاريخ پيامبر اسلام (ص) محمد ابراهيم آيتي
بامداد اسلام عبد الحسين زرين كوب
دولت رسول خدا صلى الله عليه و آله(ص) صالح احمد العلى
احمد (ص)موعود انجيل آيت الله شيخ جعفر سبحاني
چكيده تاريخ پيامبر اسلام(ص) محمد ابراهيم آيتي
حجّ پيغمبر(ص) كاظم مديرشانه چى
اخلاق از ديدگاه قرآن پيامبر و عترت سيد حسين موسوی راد لاهيجی
منتهي الامال مرحوم حاج شيخ عباس قمي
توسل به پيامبر خدا و تبرك به آثار ايشان علامه سيد مرتضى عسكرى
تاكتيكهاى جنگى رسول خدا(ص) على اصغر فيض پور
زندگاني حضرت محمد(ص) سيد هاشم رسولى محلاتى
پيامبر اكرم(ص) شيخ حسين انصاري
سيره اخلاقى پيامبر(ص) ملا محسن فيض كاشانى 
از قدس تا كعبه مؤسسه تبيان (دفتر قم)
فضايل و سيره فردى رسول خدا(ص) سيد على اكبر قريشى
سياهترين هفته تاريخ على محدث (بندرريگى)
محل دفن عبدالله پدر رسول خدا(ص) محمّد صادق نجمي
رسالت قرآن و پيامبر صلى الله عليه وآله حاج سيّد محمد شيرازى دام ظلّه
زندگاني پيامبر اكرم محمد مصطفي(ص) آيت الله سيد محمد تقي مدرسي
مسجدالنبي مؤسسه تبيان (دفتر قم)
به سوى شهر پيامبر(ص) احمد احمدي بيرجندي
وضوي پيامبر(ص) سيد علي شهرستاني
فضايل و سيره فردى رسول خدا(ص) مهرى/محمدى اشتهاردى/قريشي
عيد غدير در اسلام جواد محدثى
حقيقتى برگونه تاريخ كميته پژوهش علمى
تاريخ اسلام از آغاز تا هجرت على دوانى
ويژه مبعث پيامبر  ---
صحابه و تبرك به آثار پيامبر (صلى الله عليه وآله) محمّدتقى رهبر
عصمت انبيا و رسولان عليهم السلام علامه سيد مرتضى عسكرى
بخشي از كتاب از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء(ع) سيد محمد صوفى
پيامبر شناسى  ---
ساختمان حرم شريف نبوی  ---
تاريخ پيامبراسلام صلى الله عليه وآله علامه مجلسى
پيامبر خدا (صلى الله عليه وآله) و فرصت طلايى حجّ بعثه مقام معظم رهبري
اوصاف روزه داران شرح خطبه شعبانيه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله سيد محمد على جزايرى (آل غفور)
از هجرت تا رحلت سيد علي اكبر قرشي
درآمدي بر تاريخ اسلام (مجموعه مقالات) سيدحسين فلاح زاده
درسهايي از تاريخ تحليلي اسلام (جلد1) رسولي محلاتي
پيامبرى و جهاد استاد جلال الدين فارسى
بزرگداشت ياد انبياء و بندگان صالح خدا علامه سيد مرتضى عسكرى
نبوت از ديدگاه امام خمينى (ره) مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى (ره)
گريه بر ميت از سنت هاى رسول خداست علامه سيد مرتضى عسكرى
ميلاد حضرت رسول اكرم(ص)  ---
مباهله از ديدگاه اهـل سـنت  ---
مقايسه دوره جاهليت و اسلام عبدالحسين بينش
سيره اخلاقى پيامبر(ص)  ---
درسهايي از تاريخ تحليلي اسلام (جلد2) رسولي محلاتي
درسهايي از تاريخ تحليلي اسلام (جلد3) رسولي محلاتي
درسهايي از تاريخ تحليلي اسلام (جلد4) رسولي محلاتي
زندگاني پيامبر اسلام (ص) زير نظر سيد محمد رضا آقاميري
تاريخ اسلام به روايت امام علي عليه السلام محمد حسين دانش کيا
رسول اللّه صلي ّالله عليه وآله الگوى زندگى حبيب اللّه احمدى
پيام غدير عذرا انصارى
زندگينامه پيامبر اسلام (ص) مرتضي مطهري
محل ولادت رسول خدا(ص) حَمَد الجاسر / رسول جعفريان

  پايگاههاي ويژه امام عصر
www.ImamAlmahdi.com

www.EmamMahdi.com

www.HazratMahdi.com

www.Montazar.net

www.Mouood.org

www.Monjee.org

گفتگو با  مدیر وبلاگ